سيد محمد باقر برقعى
3816
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به خلوتگهى با وى الفت بگيرم * كنار درختى لب جويبارى به اين آرزو بودم و چرخ سركش * كه بر وى ندارد كسى اعتبارى بيفكند آن مايهء جسم و جان را * به كام حريفى ، ددى ، نابكارى سپردش به سرپنجهء اژدهايى * بدانسان كه نبود وِرا اختيارى نشيند به قيد اسارت به هرجا * بسوزد بسوز دل سوزوارى من از دورىاش نيز غرق سرشكم * ندارم بجز حالت سوگوارى از اين بعد ما و دل نااميدى * ازاينپس وى و ديدهء انتظارى الهى مبادا كه بلبل ببيند * كه يارش گرفتار در چنگ خارى وضع ايران همه خوبان فلك انجمنى ساختهاند * تا چو تو دلبر سيمينبدنى ساختهاند لب لعل و قد رعنا و رخ گلگونت * بهر صيد دل ما انجمنى ساختهاند نبود هيچكس از حال سياهت ايمن * رهزن دين و دل مرد و زنى ساختهاند دست دادهست به هم زلف تو با ابرويت * پى قتل همه دار و رسنى ساختهاند چشم مخمور تو را هركه ببيند گويد * چه عجب جادو و سحر و فتنى ساختهاند آه و غم را به هم آميخته معجون كردند * عاشقى واله و شيدا چو منى ساختهاند با كه گويم كه در اين كشور جمشيد كيان ؟ * به صد آشوب چگونه وطنى ساختهاند تا كه ملت به چَه افتد به هزاران نيرنگ * رنگ آلوده به خون پيرهنى ساختهاند حرف آزادى ايران نتوان باور كرد * عجبا بيهُده ياران سخنى ساختهاند كام خسرو ز وصال رخ شيرين ، شيرين * تلخكامان ز هوس كوهكنى ساختهاند سر هر كشته هويداست كه از تير ستم * پشته از كشتهء خونينكفنى ساختهاند وضع ايران شده چون زلف نكويان « و اصل » * عجب اوضاع شكن در شكنى ساختهاند « 1 »
--> ( 1 ) - اين شعر را در سالهاى قبل از انقلاب سروده است .